
به گزارش پایگاه خبری چالوس ما به نقل از پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ» مهدی صفرزاده افروزی| با تحلیل موشکافانه این رویداد و پسامدهای آن، میتوان دید صحنههایی که در رسانهها و شبکههای اجتماعی همسو، با عنوان «اعتراض مردمی» بازنمایی شد، چگونه ساخته و تقویت گردید. در ایام قطع اینترنت، سلطنتطلبان و حامیان غربی آنها با جریانسازی میدانی در کشورهای غربی و فعالیت رسانهای ـ بهویژه در اینستاگرام ـ این وضعیت را به یک فشار گسترده رسانهای تبدیل کردند و بعد از اتصال اینترنت در داخل کشور با همراهی شبکه داخلی آن ها در کشور ضریب بیشتری پیدا کرد.
فشاری که صرفاً سیاسی نماند و به حوزه فرهنگ، هنر و حتی زندگی روزمره مردم نیز تسری یافت.
در همین اتمسفر، ماجرای «هدی بیوتی» رخ داد. هدی قطان تنها یک استوری از تجمع حامیان ایران در آمریکا منتشر کرد؛ بدون بیانیه و بدون موضعگیری صریح. اما موجی هماهنگ از حمله، تحقیر و تحریم علیه او شکل گرفت و در نهایت به عذرخواهی انجامید.
این اتفاق، نمونهای روشن از شیوه دیکتاتوری رسانهای حامیان سلطنت پهلوی در فضای مجازی که باید آن را امتداد دیکتاتوری شاه مخلوع و پدر این فرد خودخوانده دانست.
اما این روش چگونه کار میکند؟
ابتدا یک روایت واحد بهعنوان «تنها موضع اخلاقیِ درست» ساخته میشود. سپس با کامنتهای هماهنگ، استوریهای هجومی، هشتگسازی و گزارشکردن حسابها، هر صدای متفاوت ـ یا حتی صدای ساکت ـ تحت فشار قرار میگیرد و می بایست برای جلوگیری از آنفالو با این موج یکی پس از دیگری همراه شد.
الگوریتمهای اینستاگرام نیز ناخواسته به این روند کمک میکنند؛ چراکه خشم، حمله و هیجان و شبکه حمایت را بیش از روایتهای آرام و انسانی بازنشر میدهند.
این فشار تنها متوجه فعالان سیاسی نیست بلکه به عرصه های دیگر رسیده است. جشنواره فیلم فجر نمونهای روشن از این وضعیت بود. هر تصویر از جشن، لبخند یا فعالیت فرهنگی، با موجی از سیاهنمایی و اتهام «عادیسازی» روبهرو شد؛ تا جایی که صدای بسیاری از افراد، از جمله محمدحسین مهدویان، در حاشیه جشنواره درآمد. او تصریح کرد که اینستاگرام با واقعیت جامعه یکی نیست و زندگی واقعی مردم پیچیدهتر و عادیتر از تصویری است که در شبکههای اجتماعی ساخته میشود؛ حرفی که بسیاری از هنرمندان دیگر نیز به شکلهای مختلف به آن اشاره کردهاند.
در اینستاگرام، جامعه دائماً در وضعیت عزای مطلق نمایش داده میشود؛ در حالی که در واقعیت، مردم زندگی میکنند، کار میکنند، جشن میگیرند و حتی در مناسبتهایی مانند نیمه شعبان شادی دارند.
این شکاف، محصول همان دیکتاتوری رسانهای است که میکوشد یک «تم دائمی عزا و فروپاشی» را به جامعه تحمیل کند و هر نشانهای از زندگی عادی را جرم جلوه دهد. این منطق، ادامه همان روحیه سلطنتیِ حکومت پیش از انقلاب است که امروز از سوی فرزند شاه مخلوع و شبکهای دنبال میشود که به اذعان برخی منابع غربی، رژیم صهیونیستی صحنهگردان فضاسازی آن است.
ابزارها تغییر کردهاند؛ اما ماهیت همان است. بهجای قدرت رسمی، فشار جمعی، الگوریتم و ترور شخصیتی نشستهاند.
اما پرسش اساسی این است: برای شکستن این دیکتاتوری رسانهای چه اقدامات عملی میتوان انجام داد؟
پاسخ روشن است؛ این موج باید شکسته شود.
زندگی عادی باید عادی نمایش داده شود: شادی، کار، فرهنگ و مناسبتها نباید پنهان بماند؛ بهویژه با انعکاس گسترده زندگی افراد مشهور، بهگونهای که جریان مقابل توان بایکوت و فشار هماهنگ علیه آنها را از دست بدهد.
۱. سکوت و «جریان سکوتپرور» را با نمایش هیجان و شادی در اینستاگرام بشکنیم؛ محتوایی که حتی الگوریتم اینستاگرام نیز آن را ترجیح میدهد.
۲. ماهیت این دیکتاتوری را افشا کنیم و سازوکار فشار جمعی و اکثریتسازیِ کاذب را توضیح دهیم.
۳. واقعیت جامعه را با حجم بالا در صفحات پرمخاطب بازتاب دهیم؛ یادآوری کنیم که اینستاگرام جامعه نیست، بلکه برشی اغراقشده از آن است.
اگر این دیکتاتوری نرم در رسانه و فضای مجازی شکسته نشود، تلاش خواهد کرد خود را به واقعیت تحمیل کند. اما جامعه، صرفاً آن چیزی نیست که در کامنتها و استوریهای خشمگین دیده میشود. زندگی، با همه پیچیدگیهایش، هنوز جاری است.